سفرنامه ای از تهران تا گناوه / تصاویر
تعطيلات عيد نوروز نزديک است. تعطيلاتي که بهترين روزهاست براي دوست داران سفر. چندين روز مي توانند بدون دغدغه و نگراني هرجا که دلشان مي خواهد باشند. امسال هم که تعطيلات کمي طولاني تر شده فرصت بهتری است. عملا از 28 اسفند تعطيل است تا 7 فروردين. چند پيشنهاد براي اين تعطيلات طولاني مطرح شده بود. خوزستان، چهار محال، کهکيلويه، سيستان و بوشهر که آخر از همه بوشهر انتخاب شد. البته بوشهر از مسير اصفهان و فارس که در نهايت اصفهان هم حذف شد و اکتفا کرديم به ديدن فارس و بوشهر. به دليل شکل خاص سفر و طولاني بودن آن و همچنين تصميم براي رکورد زني در کم کردن هزينه ها، فقط از افراد آشنا دعوت شد. کساني که قبلا با ما سفر آمده بودند و مي دانستيم در شرايط مختلف چطور رفتار مي کنند.

گفته مي شد در يکي از باغ ها نوعي لاله واژگون کاشته بودند که همين امر باعث شد صبح روز بعد (پنج شنبه)، قبل از هر کاري براي پيدا کردن آن باغ، شال و کلاه کنيم. پيدا کردن باغ کمي سخت بود. نه اسم باغ را مي دانستيم و نه حتي اسم محلي اين گل ها را. بالاخره باغ را پيدا کرديم. باغبان اين باغ پسر نوجواني به نام نادر بود که صورتي افغان و لهجه اي شيرازي داشت. ترکيب جالبي شده بود. مي گفت پياز گل ها را سال قبل از کوه هاي اطراف به اين باغ آورده اند و الان حدود 20-30 بوته از آن در باغ روييده است. محلي ها به اين گل، گل اشک مي گفتند چون با اشاره کوچکي به گل قطرات آبي شبيه به اشک از آن خارج مي شد.
به همراه نادر که با ما دوست شده بود در حال قدم زدن در اطراف باغ ها بوديم که به شکارچي جواني با نام "سياوش" برخورد کرديم. سياوش فرزند يکي از خان ها بزرگ منطقه بود که به جهت علاقه زيادي که به طبيعت داشت برخلاف بسياري از خان زاده ها که زندگي شهري را انتخاب مي کنند، در دامان طبيعت زندگي مي کرد. سياوش آدمي با وقار و دوست داشتني بود. تمام اخلاقيات يک خان زاده اصيل را داشت. بسيار مودب و متواضع بود. به همراه دو سگ و تفنگش به قول معروف "حال مي کرد". چند ساعتي با "سياوش خان" بوديم و از صحبت ها و تجربياتش لذت برديم.
بعد از ظهر همان روز (پنج شنبه) به سمت چشمه اي به نام "شش پير" حرکت کرديم. "شش پير" چشمه اي مشهور در منطقه است که گفته مي شد محل عبور يا شايد هم سکناي شش نفر از پيران طريقت بوده است. قبل از رسيدن به شش پير در کنار درياچه کوچکي استراحت کوتاهي داشتيم. تابلو هشدار جالبي کنار درياچه بود که نشان دهنده خطر در اين درياچه براي شناگران بود. گفته مي شد که اين خطر به دليل وجود ريشه هاي فراوان در درياچه است که با پيچبده شدن به دست و پا مي تواند خطرناک باشد. برخي هم مي گفتند که در جايي از درياچه آب به دل زمين فرو مي رود. به هر حال هيچ کدام جسارت شنا کردن در درياچه را نداشتيم.
شب را ميهمان بازنده شرط؛ از اهالي روستايی نزديک شش پير بوديم. خانواده اي مهمان نواز و مهربان.
صبح روز بعد (روز جمعه) روز عيد بود. بايد تصميم مي گرفتيم سال تحويل کجا باشيم. به پيشنهاد پروانه قرار شد سال را در حافظيه تحويل کنيم. پيشنهاد خوبي بود و استقبال شد. چند ساعتي هنوز فرصت داشتيم به همين خاطر به سمت بهشت گمشده حرکت کرديم. بهشت گمشده در فاصله کمی از شيراز قرار گرفته است. بهشت گمشده دره اي پر آب است که با درختان زيبا و سر به فلک کشيده، مناظري ديدني را خلق کرده است. در دره امکان حرکت با ماشين وجود ندارد. در چندين نقطه ناگزير از عبور از آب شديم. البته آب کم عمق بود و گذشتن از آن مشکل ساز نبود. انتهاي مسير مشخص نبود اما ظاهرا دره بسيار طولاني بود. حدود يک ساعتي پياده در دره حرکت کرديم. آب جاري در دره بسيار خنک و تميز بود. تني به آب زديم و بعد از صرف صبحانه دوم و استراحت مختصر برگشتيم.
گرم باز آمدي محبوب سيم اندام سنگين دل
گل از خارم بر آوردي و خار پا و پا از گل
...
گروهي همنشين من خلاف عقل و دين من
بگيرند آستين من که دست از دامنش بگسل
ملامت گوي عاشق را چه گويد مردم دانا
که حال غرقه در دريا چه داند خفته در ساحل
بعد از سال تحويل به همراه گروهي از دوستان علي در گوشه اي از محوطه نشستيم و با صداي زيباي يکي از دوستان ايشان پذيرايي شديم.
بالاخره روز يکشنبه بعد از توقف چهار روزه در شيراز به سمت استان بوشهر حرکت کرديم. مسير از کازرون و در نهايت بندر گناوه انتخاب شد. حوالي غروب به بندر گناوه رسيديم. شهر بسيار شلوغ و پر از مسافر بود. کنار دريا جا براي سوزن انداختن هم نبود. مجبور شديم از محوطه اسکان مسافران دور شويم. بي احتياطي راننده باعث شد تا لندرور شهريار در لجن هاي کنار ساحل به سختي گير کند. همه روش هايي که بلد بوديم را به کار گرفتيم که ماشين را بيرون بياوريم اما فايده نکرد. محل مناسبي براي برپا کردن چادرها انتخاب کرديم و بعد از اسکان همراهان به سراغ ماشين به گل نشسته رفتيم. ماشين نياز به بکسل داشت. بالاخره توانستيم يک دستگاه لودر پيدا کنيم که بعد از حدود 1 ساعت تلاش توانست ماشين را در بياورد!
هواي شب بندر گناوه برخلاف تصور سرد بود. شب باد بسيار شديدي مي وزيد. صبح روز بعد (دوشنبه) بعد از صرف صبحانه و شنا در دريا راهي شديم. قبل از خروج از شهر سري به بازارهاي معروف به ارزان اين بندر زديم. قيمت ها در حد قيمت هاي تهران و حتي در برخي موارد بيشتر از آن بود. چيز زيادي نخريديم. تقريبا هر چيزي در بازارهاي اين بندر پيدا مي شود. اهالي مي گفتند که در ساير ايام سال قيمت ها مناسب است اما در روزهاي عيد به خاطر هجوم مسافران قيمت ها بسيار بالاتر مي رود.
در کنار روستاي کوچکي در ساحل دريا چادرها را برپا کرديم. مردمان روستا بسيار مهمان نواز و خونگرم بودند. هنوز يک ساعتي از ورود ما نگذشته بود که تقريبا با همه دوست شده بوديم. شام را ميهمان اهالي روستا بوديم.
صبح روز بعد (سه شنبه) با گشت و گذاري که در اطراف روستا داشتم فهميدم که اينجا يکي از بکرترين نقاطي است که تا حالا ديده ام. ساحلي تميز و زيبا با انواع جانوران و پرنده هاي دريايي. تا چند ساعت مشغول تماشا و عکاسي اين مناظر بودم.
چند نفر از دوستان امروز روز آخر سفرشان با ما بود. روز بعد بايد سر کار مي رفتند. گروه ما هنور 2-3 روز وقت داشت که مي توانستيم بوشهر را باز هم ببينيم. اما به چند دليل که يکي از آنها دست پروانه بود تصميم گرفتيم سفر به بوشهر را ادامه ندهيم و به شيراز برگرديم. شهريار که عجله داشت زودتر برگردد از ما جدا شد. گروه هم روز بعد (چهارشنبه) به سمت شيراز حرکت کرد. به خاطر توقف هاي زيادي که در مسير داشتيم نزديک غروب به شيراز رسيديم. يکي از اين توقف ها به خاطر ديدن شهر باستاني بيشاپور بود. شهري بزرگ و قديمي که با گذشت بيش از 1000 سال هنوز آثار زيادي در آن ديده مي شود. به اتفاق يکي از راهنماهاي محلي شهر را ديديم.
روز پنج شنبه آخرين روز سفر تعيين شد. به عنوان آخرين نقطه، آبشار مارگون انتخاب شد. آبشار مارگون يکي از آبشارهاي زيباي استان فارس است که به خاطر شکل منحصر به فرد آن بسيار مورد علاقه طبيعت گردان است. اين آبشار در نزدیکی شیراز قرار دارد. در انتهاي مسير آسفالت، روستاي کوچکي قرار دارد. بعد از روستا حدود 2 کيلومتر مسير خاکي و پياده روي است. در انتهاي مسير ديوار بلندي قرار دارد که از اين ديواره در نقاط مختلف آب به صورت آبشار جاري شده است.
هواي سرد مانع از توقف طولاني مدت ما شد، بعد از 2-3 ساعت حرکت کرديم و به سمت شيراز بازگشتيم.
























































































