سعی خواهم کرد سفری تخیلی به محلات گناوه داشته باشم . این سفر که اطلاعاتی را از وضعیت اجتماعی ، تاریخی و جغرافیایی گناوه قدیم و محلات آن عرضه می دارد براساس اندوخته ها و اطلاعاتی است که از پیران و بزرگان گناوه شنیده ام . دیگاهها و نقد و نظر های شما دوستان می تواند به تکمیل این سفرنامه کمک کند

آنگاه که جوانه های گندم از سینه ی خاک سرک می کشیدند و پیش از آنکه گلهای " بی منت بارون " پای کودکانه امان را به جستجو یی تازه بکشاند مشتاقانه سینه های دشت را با پای پیاده تا آن سوی دره می پیمودیم . آن روزها خبری از این خانه های رنگ وارنگ با آجر نما و سنگ های تزئینی نبود . خانه های کاه گلی پنج دری و شش دری با آن حال و هوای خاص و آب خنک مشک و دول جگرت را واقعا خنک می کرد . هیچ وقت این آبهای تگری یخچال و فریزر آن حال و هوا را تجدید و تداعی نکرده است . سینه ی دیوارهای کاه گلی کلاسهای درس تجربه باز بود و به طور ناخواسته پیر و جوان و کودک به رد و بدل کردن تجربه ها نشسته بودند . . بازی های که امروز متروک شده اند تحرکی خاص به اجتماع کوچک محلات داده بودند . بازی هایی که تا پاسی از شب با پای پتی از کوچه ای به کوچه دیگر و از محله ای به محلات دیگر می کشاندمان .
تابستان که می شد ماشین های بزرگ باری که معروف به ماشین " لاری " بودند کار ایاب و ذهاب خانواده ها را به نخلستان های خوزستان و گاه عراق بر عهده داشتند. و در اواخر تابستان با بازگشت این افراد دید و بازدیدها شروع می شد و خرمای سال خانواده پس از چند ماه تلاش تهیه و ذخیره می شد.
زمان چه زود می گذرد و زندگی با چه شتابی به پیش می رود . ره آورد این سفرها سوغات شیرین خرما در بسته بندی های کوچک بود که ما کوچکترها را بسیار خوشحال می کرد .
وآنگاه که فصل پاییز و پاشیدن بذر بود با بارش اولین باران مشتاقانه پا به پای پدرانمان دشت را در می نوردیدیم وخاک تشنه را به تیغ گاو آهن می کشیدیم .
شغل و دلمشغولی مردم تنها کشاورزی ، دامداری و فرصت هایی نظیر صید و صیادی وگاه سفر به آن سوی آبهای خلیج فارس بود .
می خواهم از سال 1329 به یکی از محلات قدیمی سفر کنم . از همین میدان مرکزی گنا وه که در آن روزگار گودال آبی بیش نبود راه خود را به مسیری که امروز چهار ناخدا نام دارد کج می کنم ، دشتی خالی و گاه سبخ زار پیش رویم گسترده می شود . به جایی می رسم که محل فعلی پمپ بنزین است . باغی خرم و سرسبز با خیارهای تازه و هندوانه و سبزی های معطر توجهم را جلب می کند . این باغ با خا رهایی به نام " دره " محصور شده است . در کنار این باغ مسیری به نام راه قافله ای مرز بین باباعلیشاه و عبدامام را مشخص می کند .
درسال 1320 برای دیدن رادیو و به قولی صندوق آواز راهی منزل حاج عبدالرسول شمسی زاده می شوم . جعبه ای کوچک به اندازه تلویزیونهای چهارده اینچ و به صورت مکعب مستطیل در طاقچه خانه خودی می نما یاند . صدای خواننده ای از درون جعبه جادویی به گوش می رسد . با حس کودکانه ام دوری می زنم و سعی می کنم با دقت بیشتری آدمهای درون این جعبه را ببینم . پیامد این تلاش کودکانه ، خنده ی بزرگسالان است . متعاقب این امر و همزمان رادیو به خانه های افرادی نظیر احمد دشتی ، علی گناوه ای و حاج علی عابدین راه پیدا می کند و این افراد از نخستین رادیو داران گناوه هستند .
راه قافله ای را به سمت مشرق ادامه می دهم . درست در جایی که بانگ صادرات فعلی باباعلیشاه قرار دارد و در پشت همین بانک به منطقه ای بر می خورم که چاههای آن با سرپوشی فلزی قفل شده اند . خانمهایی با لباس رنگین محلی ، مشک بر دوش بر سر چاهها نشسته اند . چند چاه با فاصله کمی دورتر از بقیه ی چاهها بدون درب و قفل بودند و گویا آب بیشتری هم داشتند . از خانمی سئوال کردم چرا این چاهها قفل نیستند ؟ جواب داد که آب این چاهها کمی تلختر ولی بیشتر می باشند و مخصوص چهارپایان می باشند . حوض طویل و یا آبخوری کنار این چاهها همین را هم ثابت می کرد.
نام منطقه را که می پرسم ، در جوابم می گوید این قسمت مناره نام دارد و به این چاهها ، چاه مناره می گویند . مناره مرز بین باباعلیشاه و محله عبدامام است. در محله عبدامام چاههای دیگری هم هست که به آن چاه جو می گویند . این چاهها در محل گودی قرار دارد که در زمستانها و فصل بارندگی آبهای اطراف به طرف این گودال سرازیر می شوند و چاههایی که در این گودال قرار داشته اند دارای آب شیرین بوده ولی بسیار کم آب بوده اند .
در گذشته های دور و شاید در ابتدای دوران صفویه دو برادر به نامهای محمد کل شمسین و عبداله کل شمسین با اسکان در محله فعلی عبدامام بنیان این محله را می گذارند . در گذشته های دور در حد فاصل بین قبرستان و قدمگاه امیرالمومنین و محل فعلی کارخانه یخ چرومی تا جاده ورودی برازجان باغ بزرگ وجود داشته است که این باغ و زمینهای اطراف آن در اداره ثبت فارس به نامهای قنبر غلی ترک، تیمور ترک ، ایاز ترک و خلج ترک به ثبت رسیده است . قنبر علی ترک در دوران صفویه به عنوان مرزبان به گناوه آمده است و نوادگان او در اواخر دوره ی قاجار از گناوه رفته اند . طبق اظهارات پیران منطقه در این باغ درختان انجیر ، انگور ، نخلهای جوزی وجود داشته است.
ادامه دارد

غلامرضا کرمی